خورشاه بن قباد الحسينى
314
تاريخ ايلچى نظام شاه ( فارسى )
است ، قبّهء خيمه و خرگاه بر اوج مهر و ماه برافراختند . نرسنگراو بعد از اطّلاع بر توجّه عساكر نصرتشعار ، روى به وادى هزيمت و فرار آورده هر روز در منزلى و هر لحظه در جنگلى به سر مىبرد و در خلال آن حال ، منهى اقبال به سمع جلال رسانيد كه در پنجاه فرسخى اين مقام شهرى است گنجى نام كه در حاق وسط ولايت آن بدفرجام واقع است و مشتمل است بر بتخانهاى از نوادر روزگار و خزاين و دفاين بسيار و خادمان از ذكور و نسوان زياده از حصر و شمار در آن بتخانه به شرايط خدمات اقدام مىنمايند و از به دو اسلام الى هذه الايام پاى هيچ آفريده از ولايت ايمان ساحت آن ولايت را نپيموده و دست هيچ بيگانهء غدّار عروس آن بتخانه را نسوده ، اگر به تأييد ربّانى ايلغار سلطانى واقع شود شك نيست كه غنايم فراوان به دست عساكر نصرتنشان درخواهد آمد « 1 » . سلطان بعد [ از ] استماع اين خبر ، شاهزادهء كامكار سلطان محمود را با بعضى از امرا به جهت محافظت اردو و آغرق در آن منزل گذاشته با قريب ده هزار سوار جرّار از آن مكان ايلغار كرده بعد [ از ] يك روز و دو شب طى آن مسافت بعيد دشوار و قطع آن طرق سنگلاخ ناهموار نمودند و صبح روز دوم كه به حسب اتّفاق ، يازدهم شهر محرّم الحرام سنهء ست و ثمانين و ثمانمايه [ 886 ] بود ، سلطان عاليشأن با مسند عالى نظام الملك و خان اعظم عادل خان يك صد و پنجاه نفر از غلامان خاصّ بر ساير عساكر منصور سبقت نموده گرداگرد گنجى را دايره [ 236 ] كردار فرو گرفتند و اهل آن بلده را در مضيق « ضاقَتْ عَلَيْهِمُ الْأَرْضُ » « 2 » گرفتار ساختند . جماعتى كه به محافظت آن بلد و بتخانه متعيّن بودند روى به وادى فرار نهاده بعضى طعمهء شمشير آبدار شدند و بعضى ديگر به هزار حيله جان از آن ورطه بيرون بردند . غازيان عظام و عساكر نصرتفرجام ، لحظه به لحظه و ساعت به ساعت از عقب يكديگر به موكب ظفراثر ملحق مىگشتند . القصّه ، آن شهر و بتخانه را به نوعى خراب و ويران ساختند كه از آبادانى و عمارات اثر نماند و چندان زر و جواهر و ساير نفايس و اسارى به دست لشكر اسلام
--> ( 1 ) . اصل : خواهد درآمد . ( 2 ) . توبه ( 9 ) ، آيهء 118 .